شمس الدين حافظ
52
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
زيرا كه چشم من كه گناهكار اصلى بود ( به گناه عاشق شدن يا نگريستن من به خوبروئى ديگر ) ، گناه خود را به گردن گرفت و از آن استغفار كرد ، و ( به رسم صوفيان و جوانمردان ) خرقهء رنگين خود را از سر خود بيرون آورد ، و آن را به نشانهء تاوان گناه ، و به شكرانهء توبه از گناه و به شكرانهء آشتى با تو ، سوخت . [ سوزانيد ] - در تعبير در آوردن و سوختن پردهء رنگين چشم ، « سپيد شدن چشم از غم و گريهء انتظار » هم ، بيان شده است » . دكتر محمد امين رياحى ، كتاب گلگشت در شعر و انديشهء حافظ ، 323 . ( در همين كتاب از ص 323 تا 345 تحت عنوان : « ماجرا كردن و خرقه سوختن » ، مطلب آمده است . - چاپ كتاب 1368 ه . ش . تهران ، انتشارات علمى ) . همچنين ( در اواخر اين ديوان ) به « توضيحات » تحت عنوان : « ماجرا كم كن » مراجعه فرمائيد .